وقتی شیپور جنگ نرم نواحته شد،مرد از نامرد شناخته شد و “طعم ساندیس” شکوفه زد و میوه داد درخت طیبه بصیرت. ۸ سال دفاع مقدس بهترین مجال بود برای بسیجیان خمینی تا نشان دهند مردند و اهل درد و ۸ ماه دفاع مقدس بهترین جلوه بسیجیان خامنه ای بود. نسلی که “میثم محمد حسنی” فقط یکی از آنهاست در روز و در “فضای خیابان” می خروشید علیه حرامیان که حتی به خیمه عباس هم رحم نکردند و در شب، در خلوت شب، در دل سکوت، رزمنده می شد این بار در “فضای سایبر”. بیم ندارم اعترف کنم نسل ما یک دستش “علم” بود، یک دستش “قلم”. من از جنگ بدم می آید ولی از همت و باکری خوشم می آید. من از جنگ نرم، از فتنه، از آشوب، از نامه سرگشاده، از جام زهر، از جور دهر، از آزگاری روزگار، از بی عمار شدن حضرت آموزگار، از شعار جمهوری ایرانی بدم می آید اما از این نسل عاشورایی، از این ستاره های درخشان ماه تابان خوشم می آید. چه پیچیده بود فتنه و چه خواب بدی دیده بودند برای ما. خیال کردند “علی” تنهاست و اینجا کوفه است. نماز خواندند اما در مسجد ضرار. تکبیر فرستادند اما با تکبر. اذان گفتند اما بی اذن خدا. روزه خوردند اما در روز قدس. ماهواره را بسیج کردند علیه بسیج. سیمشان را وصل کردند به BBC و “میثم، میثم – عمار” را از پشت “بیسیم” خنجر زدند. دوست بودند اما دستشان “قرآن ناطق” نبود. در دست دشمن بود دستشان. اجاره داده بودند چشمشان را به نگاه دشمن. حلقومشان را به صدای آمریکا و سینه شان را به کینه خصم. هضم این نکته دشوار است اما جملگی در “خط امام” بودند و بسیار با پیر جماران عکس داشتند. ملاک تعداد عکس های آدمی با امام نیست. ملاک، پلاک شهداست. ملاک، این است که پلاک خانه “انقلاب اسلامی” را دشمن نصب نکند. ملاک حال فعلی افراد است که به خوبی در کتاب “طعم ساندیس” تصویر شده. “میثم محمد حسنی” جوانی است همواره در حال “دوئل”. دو دل نیست در انتخاب میان “تاریکی” و “نور”. سرباز سپاه ماه است و دلداده روشنایی. دیده ام بی تابی اش، بی خوابی اش را در خط مقدم اینترنت. میثم “طرح” نمی زند، دم در “نی” می زند و از “طعم ساندیس” دم می زند. میثم یکی از خیل عظیم ستارگانی است که در “نه ده” ساندیس جمهوری اسلامی را نوش جان کردند و نی اش را فرو کردند در چشم شب پرستان. نوشتم این چند خط را برای این “طراح ماه” که گاه ناگزیر است طرحی بزند از شب تا نشان دهد چهره حقیقی خروج کنندگان از شعاع نور را. دور و دراز است و پر رمز و راز، “دیرینه دوستی” ام با میثم اما کامل نمی شود این خطوط اگر گرامی ندارم یاد بانویی را که فداکارانه به میثم اجازه داد از وقت متعلق به زن و زندگی اش بزند و برای ما طرح بزند. صبر همسر میثم را باید ستود که بی او میثم، تاریکی از لوح سپید نمی زدود.
این دل نوشته ها رو دوست و برادر عزیزم حسین قدیانی نوشته است !!!
منبع :ghadiany.com
چهارشنبه/ اتوبوسی که ما را آورد راهپیمایی/ رانندهاش میگفت/ 22 بهمن/ نوشابه و ساندویچ هم میدهند/ ما/ 22 بهمن هم میآییم/ برای چنین ملتی/ که جانش بر کف است/ جان باید داد/ جمهوری اسلامی به مردمش میرسد/ حرفی هست؟!/ ما با رهبرمان/ آنقدر «نداریم» که/ هر وقت اراده کنیم/ چفیهاش را میگیریم/ حرفی هست؟!/ آنقدر دوستش داریم که/ با یک اشارهاش/ نشانی خیابان انقلاب را میگیریم و میآییم/ ساندیس هم میخوریم/ حرفی هست؟! /سران غرب/ به فکر مردمان خود باشند/ که اول سال نو/ از سرما یخ نزنند/ ما اینجا/ رابطهمان با رهبرمان گرم گرم است/ خاک بر سرت سارکوزی/ به ما چه که مردم فرانسه/ میخواهند/ سر به تن تو نباشد؟!/ نظام ما با ساندیس و نی و تیتاب و هوندا 125/ همه حیثیت «همه ابرقدرتهای دیگر+1+5» را به بازی گرفته/ ما تا ساندیس داریم بمب هستهای میخواهیم چه کار؟/ حالا دیدی که ما چرا/ انرژی هستهای را/ برای مصارف صلحآمیز میخواهیم؟!/ شما هر وقت/ نی ساندیس نظام ما را حریف شدید/ آن زمان حرفی نیست/ ما هم میرویم سراغ نیزه.
راستی!/ یادم رفت بگویم/ برای این دلنوشته که تقدیمش میکنم به مولایم
حضرت سيد علي ،/ 2 تا ساندیس گرفتم/ یک تیتاب/ حرفی هست؟!
چهارشنبه/ اتوبوسی که ما را آورد راهپیمایی/ تلویزیون نداشت/ نوار آهنگران گذاشته بود/ و من در خیابان انقلاب/ دیدم دختران وطنم/ وقتی پرچم انگلیس را آتش زدند/ دودش رفت در چشم آقازاده معروف/ من دختر بنلادن را در سفارت عربستان ندیدم/ ولی در چهارراه استانبول/ دیدم آقازادهای را که فقیر نبود اما/ کاسه گدایی دراز کرده بود/ جلوی در سفارت روباه پیر/ من ادعا نمیکنم رهبرم «سید خراسانی» است اما/ در دجال بودن شما شک ندارم/ و البته که ظهور نزدیک است/ و امروز صبح/ یکی به من SMS داد که سران فتنه دررفتهاند/ رفتهاند شمال/ ویلای «احسانالله خان»!/ با ماشین ضدگلوله که ترمزش SBA دارد و/ همه چراغ قرمزها را رد میکند!/ به میرزاکوچکخان زنگ زدم/ که حواست به وطنفروشها باشد/ میرزا گفت/ دکتر حشمت/ نبض شیخ را گرفته/ چهارشنبهای، مردم را که دیده/ تبش بالا رفته/ آن یکی هم/ ساندیس بدنش کم شده! / به میرزا گفتم/ این بار مواظب سرت باش/ اینها در سر سودای وطنفروشی دارند/ وطنفروش/ خوانندهای است که حنجرهاش را پنجرهای کرده به سوی غرب/ عالیجناب چهچه! «دود عود»ات بوی زغال سوخته میدهد/ برای این ملت/ قوم طالوت/ حضرت داوود باید نغمه بخواند/ هان ای ابراهیم! / تبر بردار/ دیکتاتورهای مخملین / از دموکراسی بت ساختهاند/ علامت کوچکتر، بزرگتر سرشان نمیشود/ معلم کلاس اول من/ یاد داده بود که 42 از 31 بزرگتر است و / آرای باطله از رای شیخ! / معلم دینی من میگفت/ 31 عدد نحسی نیست/ نحس / کسانی هستند که به اسم خط امام / رای مردم را دزدیدند/ نحس کسی است که / آشوبگر عاشورا را/ هوادار خود میداند / سال بعد اول ژانویه، دهم محرم است/ محرم که بیاید حتی/ عید ارمنیها هم عزا میشود / آن وقت هواداران آقای نخستوزیر / سوت میزنند در عاشورا/ و به افتخار شمر/ که سر امام را برید/ کف مرتب میزنند/ ای عیسی!/ بابانوئل سرش را در برف کرده و / «مروه شربینی» را نمیبیند/ امسال مجله تایم/ بابانوئل را کرد مرد سال/ و نوبل را دادند به بابانوئل/ حیف که عمر سعد/ هزار و چهارصد سال / زود به دنیا آمد و الا «یونیسف»، یک تقدیری هم از او کرده بود / اینجا هم، کسانی بودند که عکسش را/ 6 ستونی کار کنند/ ستون دین من/ نماز یزید نیست/ آقازاده معاویه مست بود و / «انالله و اناالیه راجعون» را نوشت
«انا الله و اناعليه الراجعون»(!)/ ستون دین من/ آن نمازی است که سیدالشهدا خواند/ در ظهر عاشورا/ و بهازای هر کلمه نماز/ یک تیر خورد/ و الا ابنملجم هم زیاد نماز میخواند/ اما قبلهاش ولایت نبود/ قطام بود/ در نماز ابیعبدالله/ خم ابروی یار در یاد آمد و / در نماز ابنملجم/ رژلب دختر اغیار!
چهارشنبه/ اتوبوسی که ما را آورد راهپیمایی/ ضدگلوله نبود/ لاستیکش عاج نداشت/ تاج و تخت نداشت / شیشههایش دودی نبود/ دندهاش خوب جا نمیرفت/ فرمانش هیدرولیک نبود/ سقفش یکی- دو تا سوراخ داشت/ BMW نبود که سقف متحرک داشته باشد/ رانندهاش کت و شلواری نبود/ پیراهن مشکیاش وصله داشت/ کاپشنش را از «تاناکورا» خریده بود/ که قبلا «ادواردو آنیلی» آن را پوشیده بود/ برلوسکنی کت شلوار میپوشد / آنجلا مارکل کت دامن/ سارکوزی یک وقتهایی لخت میگردد/ و من به کوری چشم «Frence 24» / اعتراف میکنم/ و افتخار میکنم که حکومت به ما ساندیس داد/ و من چون روزه بودم / «نی» اش را نگه داشتم/ تا در روضه علیاصغر / در آن بدمم/ بشنو از نی / من نیام را/ درون ساندیس نکردم/ فرو کردم در چشم رئیسجمهور آمریکا / و انتقام حرمله را گرفتم/ ساندیس من آب سیب بود/ دادم به رباب تا طفل6ماههاش را سیراب کند/ به کوری چشم ضدانقلاب/ رئیسجمهور آمریکا با ما نیست/ او با ما نیست/ با سران فتنه است/ با آن بیسواد/ که مردم گفتند عامل دست موساد/ خانم کلینتون! ساندیسهای جمهوری اسلامی الکل ندارد/ که 100 دلار آب بخورد/ از شیر مادر حلالتر است/ 150 تومان است که مش رجب/ 01 تایش را میفروشد هزار تومان/ سران فتنه/ کوکاکولا میخورند که گازش/ اشکآور است/ و اشک کودکان فلسطینی را درمیآورد/ نتانیاهو با سران فتنه است/ فتحی شقاقی شهید با ما/ علی عبدالله صالح با سران فتنه است/ حسن نصرالله با ماست/ چشم اسرائیل کور/ حکومت به ما تیتاپ هم داد/ من روزهام را با همین تیتاپ باز کردم/ خاک بر سر شما/ که به جای گوشت «بزغاله گوساله»/ گوشت خوک را میخورید/ دانشمندان میگویند/ گوشت خوک، آدم را خرف میکند/ بنازم انقلاب اسلامی را/ که با ساندیس و تیتاپ و هوندا 521 و اتوبوس/ دهنکجی کرده به تمام دنیای غرب/ آمریکا حریف ساندیس ما نمیشود/ برادر کوچک من/ ساندیس خود را که خورد/ آن را باد کرد و ترکاند جلوی چشم عکس نتانیاهو/ و مردک 2 متری عقب رفت/ من یک ساندیس جمهوری اسلامی را/ با کل دنیای آمریکا و اسرائیل عوض نمیکنم/ من حتی اگر/ به عشق خوردن فلافل، بروم «حاج منصور»/ شرف دارد که به عشق CBB/ سر از لندن درآورم/ ساندیس جمهوری اسلامی شراباً طهوراست/ آب زمزم است/ آب زمزم ما/ ساندیسهای جمهوری اسلامیاند/ نه چشمهای که اختیارش دست سعودیهای شیعهکش است.
***
با امید اینکه امسال دیگر فتنه ای نشود .


